عاشقان
بهترین عکسهای عاشقانه . دانلود آهنگهای عاشقانه . اس ام اس های عاشقانه .دانلود نرم افزار . آموزش . چگونه دلربا شویم ...


وقتی دخترها عاشق می شوند


اگه یه پسری که داری این متن و می خونی خوب و با دقت بخونش چون ممکنه یکی از همین دخترا  عاشقت باشه ولی خودت خبر نداشته باشی ، اما اگه یه دختری که داری این متن و می خونی بدون دارم از جنس شما می نویسم. اگه متنم ناقصه با نظرت کاملش کن تا حرفی واسه گفتن نمونه.



قضیه از این قراره ، چند روز پیش یه دختری توی یه نظر خصوصی این طوری واسم نوشته بود : 

توسط:مارال

من یه پسری رو ده ساله که دوست دارم یعنی از هشت سالگی پسر همسایمونه اما هنوز نتونستم بهش بگم نمیدونم بعد این همه سال بهش بگم یا نگم.کاش یه پسر بودم و میتونستم راحت برم جلو و بگم اما انقدر احساسم نسبت بهش زیاد که فکر میکنم کار مسخره ایه اگه برم جلو.کلا اون یه جور دیگه شده خیلی مذهبی شده و من اینطوری نیستم اصلا مسخره نیست که بعد این همه سال برم بهش بگم دوسش داشتم؟ نمیدونم باید چی کار کنم؟ 

البته قبل از ایشون چند نفری با چنین محتوایی نظر گذاشته بودن اما این آخری روم اثر گذاشت و تصمیم گرفتم بنویسم.

وقتی دخترها عاشق می شوند


آقا پسرهای گل با شمام، خدایی اگه شما عاشق دختری می شدید چه کار می کردید؟ نه اینه که اینقدر به این در و اون در می زدید تا مخ طرف رو بزنید و آخر به خواستتون برسید؟

خوب دخترام دل دارن، دلشون کوچولوتر از شماست ولی خوب داشتن و دارن یا نه؟ 

   هر کسی دل داشته باشه امکان اینکه یه روزی دلش بلرزه و عاشق بشه هست.   

البته درسته که دخترا نمی تونن خوشون بیان و بگم و رسم اینه که پسرا برن جلو این نشون دهنده حیا و پاکدامنی دختر خانوماست

پیشتهاد می کنم اگه یک دختر هستید هیچ وقت حیای خودتون رو که تو ذاتتون زیر پا نگذارید حتی اگه عاشق شدید. اینقدر صبر کنید، صبر کنید تا طرفتون هم متوجه بشه و هم عاشقتون. توکل کنید به خدای مهربون که عشق رو هدیه داده به شما. لذت عاشقی به انتظار کشیدن.

 

دختر خانوم های محترم اگه واقعا عاشق شدید سعی کنید به طرفتون بفهمونید که عاشقش هستید و از اونم مهم تر عشقتون رو بهش ثابت کنید. شاید اوایل متوجه نشه ولی مطمئن باشید خدا به حال شما آگاه است  و می دونه عاشقید. خودش بهش می فهمونه و اون رو عاشقتون می کنه.

 
قابل توجه بازدید کنندگان عزیز :

اینکه جنسیت شما چیه مهم نیست فقط رو سوالای زیر خوب فکر کنید و نظرتون رو بزارید تا بعد از بررسی تو سایت به نمایش در بیاد، ممنون .

اگه یه دختر واقعا عاشق پسری بشه چه کار باید بکنه؟ اگه دخترا عاشق بشن ارزشون پایین میاد؟ چطوری دخترا به طرفشون بفهمونن که عاشقشند؟

شما بازدید کننده عزیز نیز میتوانید نظر خود را ارسال کنید



?عاشقان | 1388/12/14 |  پیوند  | 18 نظر | ارسال نظر
نظر------------------جواب مدیر سایت | 1389/1/7
ناشناس گفت:
سلام خسته نباشین خیلی باحال بود .
یه کمک می خواستم برام بکنید .واقعیتش من به دوست دخترم کمی به هش دروغ گفتم. آخه میدونی اولا برام این کارم جدی نبودم بعد دیدم عاشقش شدم دل بستم . .. می خواهم باهاش ازدواج کنم
اینا دروغ هایی هست که گفتم : تعداد نفرات خانواده - مدرک لیسانس دارم گفتم ارشد می خونم - گفتم ماشین دارم که ندارم - حتی اسم کوچیک خودمو- آدرس خونه .
اما اینو بگم نامردی بلد نیستم یک روز با این باشم فردا با یکی دیگه باشم - از ته قلب دوسش دارم - دوست داشتنمو به هش دروغ نگفتم ...
به خدا نمی دونستم اینجوری میشه که عاشق بشم .اینا رو چه جوری بگم دلش از من نشکنه .
حالا چیکار کنم ؟ چه جوری حقیقتو بگم . بفهمه بد جوری ناراحت میشه .
آخه نمی خوام از دستش بدم. اون با من رو راست هست .دارم عذاب وجدان می کشم تو رو خدا کمک کنید .
می خوام براش ایمیل بزنم . خواهشا برام ایمیل بزنید که چیکار کنم چی بنویسم sss_bbb226@yahoo.com
----------------------------------------------------------------------
جواب مدیر سایت عاشقان
با سلام-خدمت شما بازدید کننده گرامی
از نظری که دادین ممنونیم
در سوالی که پرسیده شد - این سوال رو همه دختر . پسرا دارن
ولی بین این سخننان بیشتر دروغ هم هست شما باید با روشی که طرف رو ناراحت نمیکنه استفاده کنی
مثلا بگی
میخوام یه چیزی بگم ولی قل میدی ناراحت نشی و....
و هزاران راه دیگه که اون بستگی به تو و طرف داره
دخترا باید از طریق احساس جلو رفت و با کلمات عاشقانه و کلامی محربانه سخنان خود رو بیان کرد

اين نظر در تاريخ سه شنبه, 10 فروردين 1389 و در ساعت 20:01 توسط ilove ويرايش شد.
نظر | 1389/3/8
الف گفت:
من عاشق یه پسر کوچکتر از خودم شدم که اولش بهم نگفته بود-همیشه معلوم بود من اونو بیشتر دوست دارم اونم از من بدش نمیومد اولا میگفت۱۰۰٪دوست دارم-داداشم تو خ دیدمون و اونو زد-به دلایلی ۶ماه بعد بهش زنگ زدم اون خیلی هم ناراحت نبود-گفتم از اول معلوم بود دوسم نداشتی اونم عصبانی شد و گفت من دوستت داشتم-سعی میکردم دوستت نداشته باشم خواستم برای همیشه خداحافظی کنم اون گفت دوست من پسر خوبیه که باهاش دوست شم منم ازش بدم اومد و دیگه بهش زنگ نزدم-اما هنوز دوسش دارم ولی میدونم که به درد هم نمیخوریم الان ۲سال از اون اتفاق گذشته -چیکار کنم؟
نظر | 1389/3/26
من وعشقم گفت:
سلام خوب هستید شرمنده هادوباره مزاحم شدم آخه امشب ساعت۹تموم کردم دوستیمونو گفتم اگه رفتیدوبلاگ ناراحت نشد درواقع شرمنده نشم مجبورشدم تموم کنم آخه پسره بیشعوربرگشت بهم گفت نمیتونم بهت بگم که میخوامت چون فاصله هابین ماست.عکستم که بهم ندادی.من گفتم پس دوست دارم هاچی؟؟؟بهم چی بگه خوبه؟؟؟
برگشت گفت که من مادرمم.دوستامم و...هم دوستدارم توهم یکیش.توغلط کردی زنگ زدی به من وقتی هم من زنگ زدم توغلط کردی جوابمودادی
حرفای زیادی هم زد احساس تنفرمیکنم نسبت بهش ولی بازم دوسش دارم توروخداچیزی بگید بهم چه طوری میتونم فراموشش کنم بعداین حرفاش که نمیتونم برگردم بهش راهی بذاریدجلوم خواهش میکنم.شماتووبلاگتون بذارید جوابموتوروخدا
فعلا بای
AKHARIN SETAREH | 1389/5/6
s..m گفت:
سلام... فردا روز بزرگی میتونه باشه ...برای من ...
همه چیز به خودم بستگی دار ..سخته .. خیلی..از بس بزرگه ..از بس خانومه..از بس ... ... .. حتی ستاره ها هم نمی تونن نگاهش کنن..از خجالت..من چی ...ولی تنها راهه ...امیدوارم...دیگه اووون غرور لعنتی هم فردا گورشو گم کنه ..فردا می خوام یکم خودم باشم و یکم صدام از قلبم بیاد نه از اون فکر ناشی از مغز ... دوست داشتن ... همین ..و کمک اون بالایی .... از سایتتون و نوشته هاش ممنون ... ( ای مسافر تا راه نیفتی راهی نیست ) فردا راه عشق مهمه نه راه دیگه ای..
نظر | 1389/5/10
شیدا گفت:
سلام اگه بتونی یه راهنمایی بهم کنی خوشحال میشم. من نمیدونم به خاطر چی شاید به قول یکی از دوستام مهره مار دارم حداقل هفته ای یه پیشنهاد دوستی دارم شاید خدا داره امتحانم می کنه ولی این آخری رو نمی دونم چی شد که شماره دادم یکی از هم دانشگاهیامه که من رو بیرون از دانشگاه دیده بود و بعد از یکی دو سال من رو توی دانشگاه پیدا کرده خودش که میگه خیلی دنبالم گشته و کار خدا بوده که پیدام کرده به قدری با احساسه که من نمی تونم بهش جواب رد بدم دوستت دارم دایما ورد زبونشه چند بار خواستم به بهونه های مختلف از سرم بازش کنم ولی با التماس های اون دوباره رابطمون ادامه پیدا کرد من از آخر کار می ترسم نمی دونم با کی مشورت کنم همه ی دوستام میگن اگه از دستش بدی دیونه ای ولی من اهل دوستی نیستم و نمی تونم مثل دخترای دیگه رفتار کنم.












































































































































































































































































































































































































































































































































































































نظر | 1389/5/14
ناشناس گفت:
من هم عاشق یکی ام ولی نمی تونم بهش بگم دوریشم نمی تونم تحمل کنم و من چیز خاصی درموردش نمی دونم ولی به نظر من درست نیست که مستقیم بگی که دوستش داری ولی وابسطه به شرایط باید طوری رفتار کرد که بفهمه دوستش دارین فردا می بینمش برام ارزوی موفقیت کنیدسمانه
نظر | 1389/5/28
ناشناس گفت:
سلام چند ماه پیش یکی به من ابراز علاقه کرد ازاونجایی که ازطرف دوست پسر قبلی دوستم بود باورش نداشتم هربارکه ازش می پرسیدم که حقیقت رو به من بگه سکوت میکرد هیچیش عاشقانه نبود سوء تفاهمایی این میون ردوبدل شد نمیدونم چرا اما حس میکنم بهش علاقمند شدم اما برام جای تعجبه چرا یه بارهم به من زنگ نزده از خودش دفاع نمیکنه چراباید دوستاش بیان به من پیام بزنن و حرف بزنن گیجم نمیدونم چیکار کنم توروخدا نظر خودتونو بگید چیکار کنم ؟ نمیدونم
خيلي دوستش دارم....... | 1389/6/28
منصوره گفت:
سلام.هميشه د
نظر | 1389/7/1
نسیم گفت:
سلام
حرف دل دخترها رو زدید بیچاره ما دخترا وقتی عاشق میشیم بخاطر فرهنگ اجتماعمون محکوم میشیم به عذاب کشیدن که نه نباید بهش بگی که دوسش داری فقط عذاب بکش مهم نیس عذاب بکشی و خاستگارات رو رد کنی که شااااااااید آقا دوستت داشته باشه خلاصه یروز به این نتیجه برسه که بیاد جلو تو فرهنگ ما کوچکترین حرکتی از جانب دختر اتفاق میفته میگن دختره فلانه بصاره در صورتی که نباید اینطور باشه من خودم الان ۳ساله که همچین موقعیتی دارمو فقط دارم عذاب میکشم و کوچکترین حرکاته اونو مقیاس میزنم که اه این ینی دوسم داره اون ینی دوسم نداره
ببینید این دخترا چقد بدبختن ژسرا قدر ازادیتونو بئونید
البته اینم بگن اگه دخترا بخوان پا پیش بذارن خودمونیم خدایی پسرا جنبشو ندارن تکو تیک گیر میاد
vagti dokhtara ashegh mishan | 1389/7/13
فاطمه گفت:
سلام ُ ممنون از احساس قشنگت قربون دستت.... سال ۸۸بودُ محرم بود ُسوم امام حسین (علیه السلام) ُروز بنی اسد ... طبق روال هرسال میخواستم برم صحن مدرسه داشتم زنگ آخر ازاد داشتیم نمیدونم شاید هم نداشتیم نمیدونم چی شد که ساعت حدودا ۲بعد از ظهر اومدیم خونه(ساعت کار دبیرستان ما از ۷ تا ۲:۴۵است ) فوری حاضر کردم با داداشم (از من کوچیکتره)و بابام رفتیم صحن صحن رو دو قسمت کرده بودند یه قسمت باسه مردا یه قسمت باسه خانم ها بابام گفت داداشم با من بیادگفتم باشه وفتی رفتم یه مکانی رو انتخاب کردم و ایستادم متوجه نارحتی داداشم شدم (میگه من یه مردم باید قاطی مردها باشم!) فرستادمش کنار بابام از در دیگه صحن رفت من برای اینکه مطمئن بشم رفته کنار بابام داشتم با چشم دنبالش میگشتم که ای کاش این کارو نمیکردم ....چشمم خورد به یه پسری ...انگار قلبم داشت از جا کنده میشد ... به خدا تقصیر من نبود من دختر چشم ناژاکی نیستم...دیگه نتونستم نگاهمو بردارم ... تا جایی که خودش متوجه شد ...جاشو تغییر داد نگاه منم با اون تغییر کرد ...نامرد به دوستش اشاره کرد...و دوستش هی نگاهم میکردمنم به خاطر این دیگه نگاهش نکردم... خدایا آخه این چه گرفتاریه روز بنی اسد...تموم فکر و ذهنم شد و بعد فهمیدم این اقا ژسر و با دوستش همسایمون هستند! و این ژسر مغازه ژایین خونمونه... مغازشون رفتم اما یا باباش بوده یا مامانش یا داداشش ... اما از اون به بعد هر دفعه به مغازشون نگاه میکردم خودش بود... گذشت تا سه شنبه آخر سال باور کنید شب قبلش هی بهش فکر میکردم یه حسی بهم میگفت فردا توی سه شنبه بازار میبینمش ... همین شد... ژنج شنبه اخر سال هم رفتیم صحن ... یه نفر داشت چای ژخش میکرد سرم رو بالا گرفتم که بگم نمیخوام دیدم اونم روبه رومه داره چایی میخوره قلبم انگار ۵۰ متر اون ورتر رفت و برگشت...گریم گرفته بود... ازاون ژنج شنبه به بعد من همش میرفتم تا ببینمش ... اونم میومد ...
یه حسی بهم میگفت فهمیده ...حتما فهمیده....حالا شده تموم ژنج شنبه هام.... چند بار هم مغازش رفتم ُ خودش بوده....یادش بخیر دفعه اولی صدام لرزید....تا حالا باهم حرف نزدیم یعنی حرفامون در حد کیک داری ؟اره ؟ بوده همین ... نمیدونم دوستم داره یا نه....ولی بدجوری دیونش شدم ....اونقدر دعا خوندم و نذر کردم که دیگه نا امید شدم .... خسته ام ....خسته...میدونم میدونه که دوستش دارم ولی سنگدل تر از این حرفاست.....خدایا اخه این چه کاریه که با دلم کردی ؟ چه گناهی کردم که مستحقه چنین مجازاتی هستم؟ اصلا باشم تو که لطف و کرمت بیشتر از این حرفاست.........نمیتونم فراموشش کنم....سعی کدم اما نشده ماه رمضونو به حرمت ماهش یه بار نگاش نکردم....اما بدتر شدم که بهتر نشدم....من واقعا دوستش دارم .... شرایط خونوادگیم و خلق و خوی خودم و... طوریه که هیچ وقت نمیتونم بهش بگم........امیدم شده مرگ....۱۷ سال و سه روز دارم اما خیلی قلبم زخمیه.....ژسره خیلی مغروره...خیلی نه کم محلی من روش تاثیر داره نه محل گذاشتنم..........چرا خدا کمکم نمیکنه.....
خواهش میکنم جوابم روبدید .....کمکم کنید... اینقدر توسل کردمو شب های قدر التماس اونقدر گریه کردم که حد نداره....بی اون می میرم.....
وقتی دخترا عاشق میشند | 1389/7/13
فاطمه گفت:
من فاطمه ام چند لحظه قبل براتون پیام فرستادم تموم ژ هارو پ بخونید من پ ندارم این چنتا رم از copy past استفاده کردم.... خواهش میکنم جوابم رو تو سایتتون بدید....
نظر | 1389/7/14
ناشناس گفت:
سلام من فاطمه ام همون نفری که دیروز باستون ژیام فرستاد باورتون نمیشه امروز صبح ازم خواستگاری کرد... خیلی خوشحالم ...... میخوام همه زندگیم رو بریزم رو آب........ اصلیتم رو نمیدونم اما قم زندگی میکنم من یه خواهر کوچکتر از خودم بنام سمانه دارم... یه داش ۷ ساله و یه آبجی هم دارم که که ۱۰ساله ازدواج کرده....بچه دار نمیشه باسش دعا کنید.......اشکان همون که دوستش داشتم هم دو تا دادداش داره...قراره فرداشب بیان خونمون نمیدونید چه حسی داشتم .....راستی من ۲۱ سالمه نه ۱۷ سال!....اشکان هم ۲۶سال .....دعا کنید بهم نریزه....... دیگه فکر کنم همه عشقمو میدونند دیگه مهم نیست کسی بدونه یا ندونه..........
نظر | 1389/7/14
فاطمه گفت:
آخ یادم رفت بگم اشکان خودش یه مینی سوژر داره اما فهمیدم باباش فرش فروشی داره......اینارو گفتم که بگم از رحمت خدا نا امید نباشید من که تا دیروز چقدر ناامید بودم حالاببینید نمیدونم چطوری شکر کنم........خدایا شکرت راستی اسم شناسنامم فاطمه ست صدام میکنند فریبا......... ان شاءالله نظر بعدی رو با خود اشکان بدم.........
نظر | 1389/7/14
فاطمه گفت:
یا حضرت معصومه به حرمت صحنت که همیشه میومدم همه عاشقا رو بهم برسون ان شا ء الله نظر بعدی رو دیگه با اشکان میدم.........! انقدر حولم و خوشحال که نمیدونم تا حالا چند تا نظر دادم..........
نظر | 1389/8/6
ناشناس گفت:
سلام
برن به پسره بگن من دوست دارم ومطمئن باشن که اون پسر قبول میکنه
نظر | 1389/8/29
ناشناس گفت:
سلام منم یه دختری هستم که پسری رو که دوسش داشتم باگیر دادنای الکیم از دستش دادم خیلی خواهش کردم و گفتم عوض میشه ولی برنگشت چی کار کنم
بلا تکلیفی در عشق | 1389/11/4
مرتضی گفت:
با سلام من پسری 24 ساله هستم که عشق دختر دایی مادرم که حدود 12 ساله که با رویا ها .خواب و خیال
اون سپری میکنم.
اون هنوز دانشجوی رشته گرافیکه وتا حالا فکر نکنم متوجه
عشق من شده باشه
با اینکه همیشه یه جوری میخواست بهش منضورمو بفهمونم ولی موقعیتش جور نشده که نشده .

حالا نمیدونم چه کار بایستی بکنم این بلا تکلیفی بد جوری داره عضابم میده .....کاش که از این طریق متوجه
عشق من به خودش بشه ....
با تشکر از مدیر محترم سایت عاشقی ..
قربان شما morteza.bin
نظر | 1389/11/25
سدنا گفت:
سلام خوبی ؟ من که خوبم راستی تا یادم نرفته بگم عشق کشکه الکیه پسرا نامردن ما دخترا دیگه از پسرا نامردتر. رسم دنیاست که ادمی نامرد باشه
چون زیاد دیدم ۱نفر عاشقته اما دل تو دنبال ۱ نفر دیگه است. و ۲ نفری که همدیگه رو دوست دارن هیچ وقت بهم نمیرسن.رسم روزگاره که بگذره جالبش اینجاست که میگذره ...............پس منم میخندم به ریش تموم ادمای عاشق.............شوخی داداش منم زمانی عاشق بودم بدجور ولی بد نامردی دیدم بد با روزگارم تا کرد ولی طوری نیست ما هم خدایی داریم.{قلب شكسته}